كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
217
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آن كسانى كه ايمان آوردهاند بِاللَّهِ به خدا وَ رُسُلِهِ و به فرستادگان او وَ لَمْ يُفَرِّقُوا و جدا نكردند بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ ميان يكى از ايشان در ايمان بلكه به همه گرويدند أُولئِكَ آن گروه مؤمنان حقيقىاند سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ زود باشد كه بدهيم ما و حفص به صيغه غائبه يعنى خدا بدهد أُجُورَهُمْ مزدى ايشان را كه وعده داده است وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً و هست خدا آمرزنده سيئات ايشان رَحِيماً مهربان به تضعيف حسنات ايشان در اكثر تفاسير آوردهاند كه احبار يهود چون كعب بن اشرف و فخاص بن عازورا و امثال ايشان بجناب رسالت مآب ص آمده گفتند اگر راست مىگوئى كه پيغمبرى كتابى بهيكبار بيار نوشته به خط سماوى چنانچه توريت موسى ع آورده آيت آمد كه يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ سؤال مىكنند از تو اهل كتاب يعنى درمىخواهند أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ آنكه فرود آرى بديشان كِتاباً مِنَ السَّماءِ كتابى از آسمان بهيكبار چون توريت يا كتابى نوشته به خط سماوى چون الواح موسى عليه السّلام يا كتابى كه ما معاينه ببينيم كه فرود آيد يا بنام هر يك از ما كتابى بيار كه نوشته باشد كه تو رسول خدائى و چون اين درخواست از روى تعنت بود سمت اجابت نيافت و حق سبحانه تسليه مىفرمايد آن حضرت عليه السلام را كه ازين سؤال ايشان ملول مشو فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى پس به درستى كه ايشان يعنى بنى اسرائيل كه اين گروه از ايشاناند درخواستهاند از موسى عليه السّلام أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ بزرگتر ازين درخواستى در ان وقت كه كلام حق تعالى شنيدند فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً پس گفتند بما بنماى خداى تعالى بعيان فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ پس فراگرفت ايشان را صاعقه يعنى آتش از آسمان آمد و بسوخت ايشان را بِظُلْمِهِمْ بسبب ظلم ايشان يعنى سؤال محال كه طلب رويت است در دنيا ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ پس فراگرفتند گوساله را به خدائى مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ از پس آنكه آمده بود بديشان معجزهاى موسى عليه السّلام فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ پس عفو كرديم از ايشان اين گناه را بسبب آنكه توبه كردند وَ آتَيْنا مُوسى و بداديم ما موسى را سُلْطاناً مُبِيناً تسلطى ظاهر بر ايشان كه فرمود به كشيد گوسالهپرستان را و ايشان فرمانبردارى نمودند وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ و برداشتيم بر زبر ايشان طور را بِمِيثاقِهِمْ بسبب آنكه پيمان قبول كنند و ايشان آن پيمان را بعد از قبول بشكستند وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ و گفتيم ايشان را به زبان يوشع ع كه درآييد به دروازه شهر اريحا سُجَّداً در حالتى كه سجدهكنندگان باشيد و ايشان ازين حكم ابا كردند وَ قُلْنا لَهُمُ و گفتيم ايشان را به زبان داود عليه السّلام لا تَعْدُوا ستم مكنيد و از حد در مگذريد فِي السَّبْتِ در روز شنبه يعنى كسب مكنيد و ماهى مگيريد و ايشان ازين امر نيز تجاوز نمودند وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ و فراگرفتيم از ايشان در هر يك ازين حكمها مِيثاقاً غَلِيظاً پيمانى استوار .